سيد محمد باقر برقعى

571

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرحوم اندك‌اندك به تكامل و پختگى خاصى نزديك مىشد و جامعهء ادبى استان به آيندهء شعر او بسيار دلبسته بود امّا افسوس كه اين اميد در غروبى دلگير سرد ديماه به يأس تبديل شد و آخرين دفترهاى ناتمام خويش را به يادگار به ما داد و از ميان رفت . ياد جوانى بگو آخر تو با من مهربانى مىكنى يا نه ؟ * ز مهرت بر دلم پرتوفشانى مىكنى يا نه ؟ در اين پيرى ز فيض جذبهء ديدار گهگاهت * مرا مشغول با ياد جوانى مىكنى يا نه ؟ دمى ديگر چو ايام شباب از شور و شيدائى * به باغ خاطراتم نغمه‌خوانى مىكنى يا نه ؟ دلم را تا به دست آرى نمىدانم كه گهگاهى * نگاهى زير پاى خود نهانى مىكنى يا نه ؟ جواب تلخ هم عشق است از لعل لب شيرين * مرا دلخوش تو با يك لن‌ترانى مىكنى يا نه ؟ دل شب‌زنده‌دارم را خدايا ناگهان روشن * به نور آيه‌هاى آسمانى مىكنى يا نه ؟ صبا بين گل و « گلدون » شكر آبست آيا تو * ميان ما دوتا پادرميانى مىكنى يا نه ؟ تمرين شكفتن دل ديوانه ، بىمن ميل رفتن مىكند هر شب * مرا با قصّه‌اى ، سرگرم خفتن مىكند هر شب نهان از ديده بيرون مىشود از سينه پاورچين * به باغ لاله تمرين شكفتن مىكند هر شب به دور از چشم من ، ريزد به دامان ، درّ اشك آنگاه * به خلوتگاه ، خود را عرق سفتن مىكند هر شب مرا واكرده از سر ، ليك با رؤياى رنگينش * به آرامى بناى راز گفتن مىكند هر شب نهفتن تا به كى در سينه درد بىدلى يا رب * مرا رنجورتر ، سوز نهفتن مىكند هر شب